توضیحات
آذربایجانون
شاعر: قدرت حیدرزاده
موضوع: شعر ترکی آذربایجانی، ایران، قرن ۱۴
در سال 1329 در روستای آغ بلاق از بخش قوروقچی میاندوآب متولد شدم. در 7 سالگی به همراه خانواده به روستای یوسف کندی از توابع آجرلو مهاجرت کردیم.
در آن زمان و در روستاها، مدرسه وجود نداشت و به فرد باسوادی که به بچهها آموزش میداد، میرزا میگفتند. پدرم به کشاورزی مشغول بود و چون به غیر من، کمکی نداشت، به ناچار ترک تحصیل کردم.
در 15 سالگی به میاندوآب مهاجرت کردیم و در 19 سالگی، برای انجام خدمت سربازی، به عجب شیر رفتم. در پادگان تحصیل کردهها و بیسوادها را از هم جدا کرده و هر روز به غیر از روزهای تعطیل، 2 ساعت بعد از ناهار برای ما درس میدادند که به آن اکابر میگفتند.
بعد از 5 ماه آموزش، در مراسم صبحگاه، محل ادامه خدمت هر کس مشخص شد. اسامی همه را به جز من گفتند. به سراغ سرکار استوار رفتم و علت نخوانده شدن نامم را پرسیدم.
گفتند؛ به خاطر اینکه پیشرفت تحصیلیت از همه بهتر بود برای تشویق، خودت محل خدمتت را انتخاب کن. شهر مراغه را انتخاب کردم و در حین خدمت، مشغول مطالعه هم بودم از جمله، کتاب داغستان را خریدم و خواندم.
بعد از اتمام خدمت سربازی، 2 سال مریضی سختی گرفتم، ولی بعد به لطف خدا، بهبودی حاصل شد و مشعول کار شدم. ابتدا کارگاه بتنسازی راهاندازی کردم.
در آن زمان، اعلام کردن که هر صنفی باید اتحادیه تشکیل دهد، کاندیدا شدم و بیشترین رأی را آوردم. به مدت 6 سال سرپرست اتحادیه بتن کاران میاندوآب شدم.
در نوجوانی، هنگام بردن گله برای چرا، اغلب آواز میخواندم. آوازهای محلی که به آن «آشیق» میگویند. اما پس از نقل مکان به میاندوآب دیگر موقعیت برای ادامهی تحصیل نبود، اما سرودن شعر، همیشه دغدغهی اصلی من در ادامهی مسیر زندگیام بود.
بیشتر وقتی که تنها بودم، نغمههای را زمزمه میکردم. کتاب اول من در قالب سرودهایی به نام «حقیقت سوزلری» به سال 1401 چاپ گردید؛ دومین اثر بنده به نام «آیریلیق» به سال 1403 به چاپ رسید و سومین اثرم با نام «آذربایجانون» خدمتتان تقدیم میگردد.
ادر الله لطفی نظر ائیلیوب
سوز آیروب منه طرف طیلیوب
سوز اَیلنوب بوسینه ده قارجاشیر
اجاق یانور قازان قزیر سو داشیر
آنا سوزونون قوتولماسی
نوع محصول: چاپی
تعداد صفحات: 159 صفحه
مناسب برای: دانشجویان، پژوهشگران، معلمان
حوزه تخصصی: ادبیات ترکی

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.